پارادایم نسبی گرا
پارادایم نسبی گرا یا تفسیری است که با معرفتشناسی متضاد با پوزیتیویسم، به واقعیتهای چندگانه معتقد است. پیروان این پارادایم نسبت به کاربرد مدل علمی با رویکرد پوزیتیویستی در مطالعه، شک دارند2. دانشمندان علوم اجتماعی که توسط این پارادایم هدایت میشوند، به معنای ذهنی کنش اجتماعی احترام میگذارند5. کسانی که به این نحله پایبند میباشند، در پی فهم معنای پدیده های اجتماعی هستند تا زمینه را برای توصیف و تفسیر بیشتر آنها فراهم کنند. پژوهشهای این پارادایم در زمره پژوهش های کیفی هستند. پژوهشگرانی که ذیل مبناهای تفسیرگرایی دست به پژوهش میزنند، در مطالعات خود از ابزارهای کیفی مانند مصاحبه، گروههای متمرکز و مشاهده مشارکتی برای درک موقعیت و تبیین یافته های شاخص استفاده میکنند، و تفسیرگرایی را به عنوان یک پارادایم پژوهش واقعیتگرا دنبال میکنند. اما واقعیت در پارادایم تفسیرگرایی با ساختگرایی و پوزیتیویسم متفاوت است. پارادایم تفسیرگرا بر این فرض استوار است که واقعیت محصول تعامل انسان با دنیای واقعی است، نه آنچه در عینیت وجود داشته و از طریق حواس دریافت میشود. در پارادایم نسبی گرا فهم درونی پدیدهها برمبنای برساختهای ذهنی، شکل دانش را تعیین میکند. سنخ شناسیی که در اندیشه هابرماس با عنوان دانش تاریخی- هرمنوتیکی طبقه بندی میشود. هدف چنین دانشی، رفتن به عمق پدیده ها، و به شیوه ی درونگری همدلانه پدیده را از چشم انداز شناسا مفهوم سازی کند. حقیقت در این پارادایم در ذهنیت فردی و کنش های بین الاذهانی جستجو میشود. فرایند بین بین الاذهانی، نمایانگر وجود پدیده اجتماعی زبان به عنوان ابزار اساسی است که در نتیجه وجود آن، پنداره های اعتباری چون فهمپذیری[1]، حقیقت[2]، صحت اخلاقی[3] و صمیمیت[4] شکل میگیرد6. در مدل هابرماس این پنداره ها در لحظه پیدایش تعامل میان انسانها، شکل خاصی از ارتباط را برقرار میکنند. ارتباطی که او پیشنهاد میکند ارتباط تحریف نشده در نتیجه کنش است که نیازمند فهم عمیق میباشد. البته او اذعان دارد که فهمپذیری نه از طریق گفتمان بلکه از طریق بازگویی اظهار اصلی میسر خواهد شد(کمالپور،1402: 54 کتاب پژوهش در آموزش).
[1]. intelligibility
[2]. truth
[3]. moral rightness
[4]. sincerity