پارادایم واقع گرا
یکی از رایجترین پارادایمهای پژوهشی، پارادایم واقعیتگرا، قطعیتگرا یا پوزیتیویسم است. بنیانهای این پارادایم بر این اصل استوار است که، تنها دانشی که توسط حواس تأیید شود، دانش متقن به شمار می آید2. مدعیان و پیروان این اندیشه مدعی هستند، بدلیل اینکه دانش حاصل از این جهان بینی، مسیر عینی را در پژوهش دنبال میکند و مدافع این است که دانش از طریق گردآوری حقایق قابل تأیید عینی و با استفاده از ابزارهای کمی به دست میآید؛ دانشی اصیل و قطعی است . قطعیگراها بین گزارههای علمی و هنجاری تفاوت قائل میشوند و معتقدند گزارههای هنجاری را نمیتوان با حواس تأیید کرد. بنابراین، تنها اظهارات علمی، قلمرو واقعی دانشمند است. پژوهشگران کمینگر به طور کلی توسط فرضیات سنجشپذیر هدایت میشوند و از ابزارهای کمی برای بهدست آوردن یافته های عینی در مطالعه خود استفاده میکنند. به تازگی پسا پوزیتیویسم «شکل ملایم تری از پوزیتیویسم ارائه داد که از اصول یکسانی پیروی میکند، اما امکان تعامل بیشتر بین پژوهشگر و شرکتکنندگان در پژوهش او را فراهم میکند3.
در پارادایم واقعگرا، شکل غالب علم، علوم تجربی است. علوم تجربی برپایه حواس و مشاهده استوار است4. از این رو مجرای فهم و درک و شناخت از طبیعت نشأت میگیرد که این مهم به کمک حواس میسر میشود. محور قرار دادن حواس به عنوان مبنای قابل اعتماد، در تقابل علوم اجتماعی و علوم طبیعی، اصالت را به علوم طبیعی میدهد. امری که حقیقت علوم اجتماعی را به علوم طبیعی پیوند زده و تمایزی میان آنها قائل نیست. پیوند زدن علوم اجتماعی به علوم طبیعی در این شکل از دانش، هم در هدف، هم در روش، به یک شکلسازی و یکسانانگاری انجامید.
اصل اساسی پارادایم واقعگرا این است که، همانگونه که هدف علوم طبیعی پیش بینی پذیری، کنترل پذیری و حسابگری پدیده های طبیعی است؛ هدف علوم اجتماعی نیز پیشبینی، کنترل و حسابگری پدیده های اجتماعی است1. جستجوی حقیقت در امر حسی- تجربی منجر به غلبه ابزار خواهد شد و هر کنشی صرفاً با عقلانیت بیرونی معنادار خواهد بود. در حوزه آموزش، نحله ها و گروه های دانشی نیز به دنبال دستی یابی به دانشی هستند که قابل تشخیص، کنترل و پیشبینی باشد. از این رو در فعالیت پژوهشی خود، با روی آوردن به پارادایم های واقعگرا و راهبردهای کمی، در پی استخراج حقیقت دانش علمی آموزش و تربیت از تعین های عینی هستند(کمالپور،1402: 53).