آموزش در آینه پارادایم ها(قسمت سوم)

پارادایم انتقادی

 پارادایم سومی که تاحدودی به پارادیم تفسیرگرایی نزدیک است، اما همانند پوزیتیویسم به آن نیز انتقادهایی وارد می­کند، پارادایم انتقادی است. فرض اساسی این پارادایم با این باور هدایت می­شود که ساخت فعال دانش، زمانی صورت می­گیرد که تعامل انسان با دنیای واقعی وجود داشته باشد. این بدان معناست که دانش به صورت اجتماعی ساخته می­شود. این دستگاه نظری مخالف این ایده است که روش­شناسی واحدی برای تولید دانش وجود دارد و دانش باید از دیدگاه­های متعدد مورد بررسی قرار گیرد. در آغاز کار خود، روش­شناسی، هستی­ شناسی و معرفت­ شناسی پارادیم ­های واقع­گرا و تفسیرگرا را به دلیل محور قرار دادن روش تجربی- تفهمی به ­عنوان روش فراگیر مورد انتقاد قرار می­دهد؛ و بر این نکته تمرکز می­کند که مسئله­ ی محوری، عدم تعادل قدرت در جامعه است. با نقد مناسبات قدرت و ترسیم وضع مطلوب برای برون رفت از این مسائل، به دانش نزدیک می­شود. البته اندیشمندان انتقادی به تبدیل شدن دانش به قدرت نیز انتقاد می­کنند و تنها دانش محلی­ی را به رسمیت می­شناسند که با درنظرگرفتن ارزش­های محلی، به تغییر وضع موجود بیانجامد. فرض اساسی پارادایم انتقادی بر این باور استوار است که پژوهش­ های علمی باید با هدف اصیل تغییر شناسایی مشکل و تغییر اجتماعی و ضع موجود انجام شود. در اینجا هدف اصلی پژوهش، شناسایی و حمایت از حل «عدم تعادل قدرت ناخالص» در جامعه است5. بنابراین، در این پارادایم، «نقش پژوهشگر، نقش مدافع، عامل تغییر است که برای جامعه‌ای عادلانه‌تر و پایدارتر بحث می‌کند و مسیر را به سوی آن هدایت می‌کند(کمالپور، 1402: 46. کتاب پژوهش در آموزش).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *