نقطه آغاز پژوهش
برای شناخت و معرفت، همواره دو مسیر تجربی وجود دارد: یا در پی آن هستیم که به صورت اکتشافی با مشاهده مستقیم به فهمی انتزاعی دست یابیم که به ساخت نظریه منجر میشود. یا با سنجش قوانین، نظریه و اصول کلی در شرایط و موقعیتهای مختلف، در پی تایید یا ابطال نظریه و تفسیر آن پدیده با کمک آن نظریه باشیم، در مسیر نظریهآزمایی گام برمیداریم.
| نمودار7: رسیدن به مفهوم نظری |
هرگاه برای دستیابی به شناخت، شیوهی رجوع مستقیم و دریافت اطلاعات مورد نیاز برای آگاه شدن از طریق مشاهدهی همراه با وارسی با تمام جزئیات، انتخاب گردد؛ استراتژی انتخابی، استقرایی است. در این حالت در اغلب موارد، به طراحی و ساخت نظریه پرداخته میشود. هنگامی که مشاهده به حد نیاز انجام گرفت، به نحوی که مشاهدهگر بتواند یک قضیه کلی صادر کند، فرایند نظریهسازی آغاز شد. از آنجایی که در استقرا، دادهها در نتیجه مشاهده بدست میآیند؛ پژوهشگر از کنار هم قرار دادن دادهها به مفهوم، ساختار و ربط معناداری میان اجزا برسد، به یک نظر یا مفهوم انتزاعی ساده دست پیدا کرده است. فرایندی را که پژوهشگر از جزئیاتی ساده و قابل مشاهده، به سطحی انتزاعی و قابل تفسیر دست یابد، به «حرکت به سمت انتزاع» تعبیر میشود. در این فرآیند بعد از گردآوری اطلاعات مشاهدهای و متنی کردن آنها، در گام نخست نمایانگرهای معنایی جملهها، سطرها، پاراگرافها و متن شناسایی و استخراج میشود که به آن رمز یا کد گفته میشود. در گام بعد و در سطح انتزاعیتر از مجموعه رمزهای همحوزه، همراستا و نزدیک-معنا، مفاهیم کلیتر ساخته میشود، به نحوی که در برگیرنده مفهومی تمام رمزها باشد، مقوله گفته میشود. در نهایت و در انتزاعیترین شکل ممکن، سطحی انتزاعی از مقولات استخراج می شود که قابلیت تفسیر و بکارگیری در بافت متنی مختلف را داشته باشد و حتی میتوان آن را به نظریه تبدیل کرد که مفهوم نامیده میشود