یک پرسش کلی این است که، چرا بهرهوری در آموزش و پرورش مهم است. و تعیین ابعاد و چهارچوب مفهومی آن چه کمکی به آموزش میکند؟ پاسخ آن بسیار ساده است. منابع محدود است؛ این منابع محدود باید بتوانند در رفع نیازهای گسترده پاسخگو باشند، و به نحو مطلوب و با مناسبترین نتیجه مورد استفاده قرار گیرند(همان). دیگر اینکه، آموزش و پرورش زیربنای بهروری جامعه است. بهروری آموزش و پرورش با اینکه شرط کافی نیست، اما قطعا شرط لازم بهرهری جامعه است(شارپ، 2006). دستیابی به تعریفی جامع و شفافیت موضوعی و چارچوب مفهومی بهره وری، میتواند مسیر هزینه کرد، جذب سرمایه و تناسب ورودی ها-خروجی ها را شفاف سازد. در کنار چالش تعاریف بهره وری، که تا حدودی ناشی از گستردگی و سطح انتزاعی مفهوم بهرهوری است؛ مشخص نبودن چارچوب مفهومی بهره وری در آموزش و پرورش منجر به نوعی سردرگمی و عدم پذیرش کامل آن در این حوزه شده است(لوین و نیلور[1]، ۲۰۰۷؛ هانوشک و اتما ۲۰۱۷). سردرگمی به این دلیل است که بخشهای زیادی از بهرهوری آموزشی، بر خلاف بهرهوری در سایر بخشهای اقتصادی، صنعت و… قابلیت سنجش پذیری فوری، مستقیم، کوتاه مدت و کمی کمتری دارد. لذا همانگونه که در بالا گفته شد، میتوان موقتا در آموزش، از همان شاخص های سنجش بهره وری مورد استفاده در بخشهای اقتصاد و صنعت، نیز استفاده کرد. هرچند اگر بهرهوری به درستی در آموزش و پرورش اتفاق افتد، هدف مطلوب نظامهای آموزشی حاصل میشود
[1]. Levin & naiylor